ماهانماهان، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره

ღღ نازدار مامانش ღღ

نصیحت خوش

         ماهانم: هیچ وقت کسی را مسخره نکن چون وقتی با 1 انگشت به سمت کسی اشاره مي کنی و مسخرش ميکنی اگه خوب به دستت دقت کنی 3 تا انگشتت به سمت خودته... ...
24 فروردين 1390

معنای مادر

WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN………………… وقتی خیس از باران به خانه رسیدم BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?” برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED” خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”. پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت “STUPID RAIN” باران احمق THAT’S MOM!!! این است معنی مادر ...
22 فروردين 1390

بدون عنوان

امروز جیگرم ماهان و برای اولین بار بردم ارایشگاه  خیلی ساکت روی صندلی نشست و اصلا گریه نکرد فقط موها که رو صورتش میریخت بدش میومد آخه از مو  خیلی بدش میاد موهاش و مدل خورد کوتاه کرد خیلی بامزه شده الان دیگه مثل پسرا شده حالا عکسشو براتون میزارم.       ...
20 فروردين 1390

ماهان و تولدش

امروز از تولدت میگم:اون شب من و خاله ریحانه شروع کردیم به تزیین و باد کنکها رو  داشتیم نصب میکردیم تو از دیدن این همه بادکنک ذوق کرده بودی و نمیدونستی چی کار بکنی خیلی  خوشت اومده بود و جیغ میزدی و می خندیدی و خلاصه روز تولدت رسید لباسهای خوشگلت رو تنت کردم و وقتی اهنگ گذاشتم شروع کردی به نانای کردن بعد وقتی کیک رو آوردم خیلی خوشحال بودی و هش میگفتی تولد تولد . بعد شمعها رو که گذاشتم آنقدر ذوق کردی و سریع اونا رو فوت کردی . خلاصه خیلی روز خوبی بود اما بابا جون و عزیز نتونستن بین آخه بیمارستان بودن تولد پارسالت بابا جون برات آهنگ کالسکه چی و کوچه رو خوند و تو خیلی این آهنگ رو دوست داری .        ...
20 فروردين 1390

بدون عنوان

نی نی من عاشق لب تاپ باباشه با اینکه ۲ سالشه خودش اونو روشن میکنه                                           نفس مامان خیلی ماهی ...
20 فروردين 1390

خرابکاریهای ماهان

ماهان تو لالا کردی منم تصمیم گرفتم سریع مطلبمو بنویسم آخه وقتی بیدار میشی میای بغلم و دست به کیبورد میزنی و نمیزاری من کارم و بکنم. میخوام برات از شیطونیهات و خراب کاریهات بگم : اون روز من داشتم کارم و میکردم یک دفعه میزو انداختی و شیشه اش شکست بعد رفتم جارو برقی رو آوردم خرده شیشه ها رو جمع کردم تو شروع کردی با جاروبرقی بازی کردن و کاغذ رو گذاشتی روی لوله اش و جارو برقی سوخت بعد فلش رو خراب کردی  خلاصه خرابکاری پشت خرابکاری این هم از خرابکاری آنروز ...
20 فروردين 1390