خاطرات سفر به اصفهان

سلام به همه دوست جونام
از لطف و محبت همه دوست جونایی که تو
این مدت جویای حال من و ماهان شدن یه دنیا ممنونم
ما با خاله پروانه رفتیم اصفهان شهر قشنگ و بزرگیه ،
جاهای دیدنی زیادی هم داره 
خیلی خوب بود بقدری شلوغ بود که هتل بزور گیر آوردیم
ماهانی خیلی شیطونی کردی
بطوری که دیگه
کم آورده بودم
و از مسافرت پشیمون شده بودم
مدام با پریا دعوا میکردین
گاهی خوب بودین گاهی بد
تومیدون نقش جهان وقتی درشکه و اسبا رو دیدی خیلی
ذوق زده شده بودی
وقتی سوار شدی همش
جیغ میزدی و میخندیدی 
*تا وقتی بغلم بودی میتونستم کنترلت کنم ولی وقتی پایین میومدی
همش می دویدی و اصلا نمیذاشتی عکس بندازیم برای همین
عکسامون خیلی کمه
تو پارک مشتاق که بودیم پات روی
چمنها سر خورد و افتادی زمین یه دفعه دیدم دستت پر خون شد
جیغ زدم
آخه خیلی ترسیده بودم و برای اولین بار بود که خون
تو رو میدیدم بله روی چمنها شیشه بوده و دستت و بریده بود
دکتر که بردیم گفت چیز مهمی نیست خیالم راحت شد ولی خدا رحم کرد....
دیگه دستت و تکون نمیدادی و یه نیم ساعتی تو بغلم ساکت
نشستی الهی بمیرم خیلی گریه کردی
.... بعد رفتیم بریونی
بخوریم من و ماهانی خوشمون نیومد آخه خیلی روغنی
بود و دارچین فراوون داشت
این بود ماجرای سفر....![]()
این گز و ماهان به همه دوست جونامون تقدیم میکنه...........


خاطرات سفر به اصفهان 



