خونه تکونی من و ماهان

اول برات کارتون گذاشتم
تا سرگرم بشی و سراغ من نیای ولی نشد اومدی توی آشپز خونه و یه دونه دستمال برداشتی و شیشه پاکن رو هم برداشتی
و هر کاری که من میکردم توام میکردی .
با اون دستای کوچیکت کابینت ها رو دستمال میکشیدی و میز شیشه ای رو پاک میکردی .
بعد رفتی صندلی کوچولوت رو آوردی و رفتی روش تا دستت به جاهایی که میخوای برسه یک دفعه دیدم رفتی سراغ شیشه ادویه جات و شیشه فلفل و برداشتی و خالیش کردی روی زمین بعد گفتی مامانی میسوزه میسوزه بله گرد فلفل چشمات و سوزونده بود .
تازه ظرفا رو هم میشستی.
تموم وسایل کابینت ها رو ریخته بودی بیرون و ذوق میکردی با قابلمه های کوچیکت بازی میکردی کفگیر رو برداشته بودی
و غذا درست میکردی به منم میگفتی بخور .

منم وقتی کارات و میدیدم اونقدر لذت میبردم که دوست داشتم بگیرمت و بخورمت
.خلاصه اونروز روز خوبی بود که هیچ وقت فراموشش نمیکنم عزیزم.






خونه تکونی من و ماهان
