برای مادرم....
وقتی تو رفتی شمع روشن شبهایم خاموش شد، پنجره رو به زیبایی و رو به خوشبختی بر رویم بسته شد ... وقتی تو رفتی آتش غم دوری در وجودم شعله ور شد، آسمان چشمانم ابری و دل گرفته شد و غروب غمگین عشق در آسمان قلبم نشست. تو که رفتی هیچ حسی در وجودم نبود و تنها آروزی تو را از خدای خویش داشتم. وقتی تو رفتی هر روز به یاد تو و به فکر تو بودم و هر شب نیز اگر خوابی به این چشمهای خسته من می آمد خواب تو را میدیدم. وقتی تو رفتی هر زمان که پرستوها بر فراز آسمان دلم پرواز میکردند ...
نویسنده :
مامان
23:39



